i miss you
انجا که عشق حضوری نیرومند داشته باشد.دلشوره و نومیدی . ترس از میان میرود...!!!! خدا را دوست بدارید حداقلش این است که یکی را دوست دارید که روزی به او میرسید...!!! باران همیشه میبارد اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند.نامردی است ان همه اشک را به یک چشمک فروختن... از میان کسانی که برای دعای باران به تپه میروند تنها کسانی که با خود چتر میبرند به کارشان ایمان دارند... اگه پرسید ازت هنوز تو فکرمی؟ بخند و بهش بگو یه تجربه بودم همین! اگه پرسید تا حالا واسه من گریه کردی؟ بگو نه...ولی بگو گریه کردم که برگردی! حواست نیست به این حالی که من دارم! حواست نیست که من چقدر دوست دارم! حواست نیست همش گریه شده کارم! نفهمیدی من اونم که تورو تنهات نمیزارم! بهش نگو یه سال و ما با هم زندگی کردیم! نگو یه روز نبودم یه عمر گریه میکردی! بهش نگو که گفتی زندگی بی من نمیشه! قسم خوردی بمونی تا همیشه... همه میگن که تو مردی... همه میگن که تنت رو به فرشته ها سپردی.دروغه!!!! با هر قدم برداشتنت فاصله بینمون نشست!!!! گریه نمیکنم نه اینکه خوبم... نه اینکه دردی نیست... نه اینکه... ما که تو زمزمه هامون هی به داد هم رسیدیم... یکی یادمون بیاره کی به داد هم رسیدیم..!!!! من همیشه به هرکی دل سپردم از اون فقط یه خاطره برام موند!!!!! اینهمه عاشق بودم! تو نفهمیدی! با تو صادق بودم! تو نفهمیدی!!!! دستت مال هرکی باشه... چشمت دنباله منه... هرنگاهت انگاری اسممو فریاد میزنه..!!!! تو این مدت چقدر خاطره جمع کردی.شاید یه روز پیش همدیگه برگردیم!! ولی فعلا رسید روز جداییمون.ببین خیس شده چشمای دوتاییمون!!! پیشاپیش سال نو رو به همتون تبریک میگم!!!!! اپ این دفعه با اپ قبل یکم فرق داره!!!!! یه تیکه از شعری که دوست دارین واسم بنویسین!!!!!!! دوست دارم نظراتونو بدونم!!! تا اپ جدید بای راستی فردا روزیه که من به دنیا میام!!!! پس همه باهم دستا بالا حالا چپ راست دست دست اینم واسه شادی دل خودم...!!! تولدم جلوجلو مبارک!!!!!!حوراااااااااهوراااااااااا!!!!!به یاده...!!! میخوام مسواک بزنم مامانم میپرسه می خوای مسواک بزنی؟ میگم بله مامان جون! میگه خمیر دندونم میزنی؟ میگم بله مامان جون! میگه خاک تو سرت این همه موقعیت پ.نه.پ درست کردم واست استفاده نکردی! منم گفتم پ.نه.پ دیگه خز شد مامان جون! مژده ای دل که مسیحا نفسی می اید! شوهر خوب مگر گیر کسی می اید! (خواهر حافظ) این روزها سرعت تکثیر عوضی ها از باکتری هم بیشتر شده!!!!! میگن علف باید به دهن بزی شیرین بیاد یه عمر خودمونو کشتیم شیرین ترین علف دنیا باشیم غافل از اینکه...اصلا طرف بز نبود!گاو بود به خوردن مقوا عادت کرده بود!!!!! اقا داماد چه کاره هستن؟ تو شرکت پاکسان کار میکنن! اونجا کارشون چیه دقیقا؟ به سلامت خانواده می اندیشن!!!!!!! دیروز رفتم بقالی...یه بسته هوا خریدم...کارخونه نامرد از خدا بی خبر چند تا تیکه چیپس هم انداخته بود توش!!!!!! ترس پسرها از ازدواج کردن دل بستن به یه دختر نیست...! دل بریدن از بقیه دخترهاست!!!!! دختر:بابا میتونم برم پیش دوستمدرس بخونم؟ بابا:نه نمیشه برو تو اتا قت درس بخون! دختر:چرا اخه بابا؟! بابا:واسه اینکه سالها پیش مامانت هم میومد پیش من درس میخوند!!!!! دقت کردین: سه ساعت تو اتاق میشینی درس میخونی هیچکس نمیگه خسته نباشی ولی یک ثانیه موبایلت رو بر میداری ببینی کی اس ام اس داده بابات میاد میگه:خسته نباشی!!!!!!! ن...ظ...ر فراموش نشه!!!!!! چند روز پیش یه اس ام اس جالب خوندم دلم خواست شما هم بخونین واسه همینم تو وبم گذاشتم! البته شاید خیلی ها شنیده باشند دفترچه تلفن یک مازندرانی: اباس،اغسر،بنام،تویز روغن،حسنلی،رزا،رمز کارد یارانه،زرا،سد جواد،عززد،فراد دایی، کرش،کلثوم خاله سره،کومیل،ممود،مندلی،میدی،ناسر عمه زا،نقی خده سابت، نقی ایرانسل،هامد داداش!!!!!!!!! سیلام خوبین؟ اقا ما دلمون بسی واسه ی انشا تنگیده حالا چکار کنیم؟ داریم فکر میکنیم ببینیم به این مخ اکبندمون چی میرسه واستون بگیم اها!از خاطرات خوش مدرسه:اهم اهم... معلمامون بسی مهربان خوش اخلاق و اصلا هم سخت گیر نیستن وقتی هم یکی داره کنفرانس میده صداش نرسه بگی نمیشنویم اصلا هم منفی نمیذارن (به قول خودشون یه منفی خوشگل) اهم... دیگه این که ما خیلی بچه های خوبی سر کلاس هستیم اصلا تیکه نمیدازیم اصلا هم نمیخندیم همشم سرمون تو کتابه درس میخونیم هی میریم پا تخته سوال جواب میدیم هی دوباره درس میخونیم و این داستان ادامه دارد... اها از جلسه بگم مامانمون نرفت ولی اینطور که به گوشمون رسید تو جلسه گفتن به بچه ها بگین مسواک بزنن؟؟ ببخشید مسواک چیست؟ من اصن نمیدونم چیه؟ منتظر بودیم اینا بگن تا بریم بخریم و از این موجود استفاده کنیم! اها گفتن از اون زیر میری ها هم بگین حتما بپوشن؟؟ جانم؟؟؟ ما پول نداریم بخریم دیگه چرا زور میگین؟ دیگه این که....همین!دیگه حوصله نداااااااااااااااارم!!!!!! این اپ صرفا جهت اطلاع از وضعیت قرمز بود! جز منو خدا کسی نبود روزگار رو به راه بود هیچ چیز نه سفید و نه سیاه بود با وجود این مثل اینکه چیزی اشتباه بود زیر گنبد کبود بازی خدا نیمه کاره مانده بود کلمه ای نبود و هیچ کس شعری از خدا نخوانده بود تا که او مرا برای بازی خودش انتخاب کرد توی گوش من یواش گفت: (تو دعای کوچک منی) بعد هم مرا مستجاب کرد پرده ها کنار رفت خود به خود با شروع بازی خدا عشق افتتاح شد سال هاست اسم بازی منو خدا (زندگیست) هیچ چیز مثل بازی قشنگ ما عجیب نیست!!! بازیی که ساده است و سخت مثل بازی بهار با درخت با خدا طرف شدن کار مشکلی ست (زندگی) بازی خدا و یک عروسک گلی ست!!!!!! تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست....... تا بدانی نبودنت ازارم میدهد... لمس کن نوشته هایی را که لمس نشدنیست.... که ازقلبم بر قلم و کاغذ میچکد...... لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است.... ولمس کن لحظه هایم را،تویی که میدانی من چگونه عاشقت هستم.... لمس کن این با تو نبودن هارا ،لمس کن،لمس کن غضنفر میره دزدی، صاحبخونه پا میشه میگه کیه اون جا؟ غضنفر میگه: هیشکی، گربهست، بعععععع خواهران و برادران به دنبال کوچه دیگری باشید! ولي دعايت گرفت مادربزرگ... پير شدم... یادت باشد که:در زندگی یه روزی به عقب نگاه میکنی و به آنچه گریه دار بود می خندی... نشسته بودم رو نیمکتِ پارک، کلاغها را میشمردم تا بیاید. سنگ میانداختم بهشان. میپریدند، دورتر مینشستند. کمی بعد دوباره برمیگشتند، جلوم رژه میرفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی شدم. شاخهگلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت میپژمرد. ، پخش، لهیده شد. بعد، یقهی پالتوم را دادم بالا، دستهام را کردم تو جیبهاش، راهم را کشیدم رفتم. نرسیده به درِ پارک، صِداش از پشتِ سر آمد. برنگشتم به رووش. حتی برای دعوا، مُرافعه، قهر. از در خارج شدم. خیابان را به دو گذشتم. هنوز داشت پُشتم میآمد. صدا پاشنهی چکمههاش را میشنیدم. میدوید صِدام میکرد. در را باز کنم، بنشینم، بروم. برای همیشه. باز کرده نکرده، صدای بووق – ترمزی شدید و فریاد – نالهای کوتاه ریخت تو گوشهام – تو جانم. ماشینی که بِش زده بود و رانندهش هم داشت توو سرِ خودش میزد. سرش خورده بود روو آسفالت، پُکیده بود و خون، راه کشیده بود میرفت سمتِ جوویِ کنارِ خیابان. نگام رفت ماند روو آستینِ مانتوش که بالا شده، ساعتَش پیدا بود. چهار و پنج دقیقه. نگام برگشت ساعتِ خودم را سُکید. پنج دقیقه بود!! 



![]()

![]()
![]()
![]()
![]()




بنام تنها مکانیک قلب های تصادفی!
![]()
چرا که در تاریکـــ ـی ..
چهره ها مشخــــــ ـص نیست !!
و هر لحظــــــــ ـه ..
این امیـــــ ـد ..
در درونــــــ ــم ریشه می زند ...
که آمده ای ..
ولی من ندیده ام!
![]()

هالویی میره خواستگاری پدر دختره میپرسه خونه داری؟ میگه نه.ماشین داری؟ میگه نه. کار داری؟ نه.پدر دختر شاکی می شه می گه پس چی داری؟ هالو می گه: پشت مو رو داشته باش!





طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغها.
گل را هم انداختم زمین، پاسارَش کردم. گَند زدم بهش. گلبرگهاش کَنده
صدای تندِ قدمهاش و صِدای نَفَس نَفَسهاش هم.
آنطرفِ خیابان، ایستادم جلو ماشین. هنوز پُشتَم بِش بود. کلید انداختَم
تندی برگشتم. دیدمش. پخشِ خیابان شده بود. بهروو افتاده بود جلو
ترسخورده – هول دویدم طرفش. بالا سرش ایستادم.
مبهوت.
گیج.
مَنگ.
هاج و واج نِگاش کردم.
توو دستِ چپش بستهی کوچکی بود. کادو پیچ. محکم چسبیده بودش.
چهار و چهل و پنج دقیقه!
گیجْ – درب و داغانْ نِگا ساعتِ رانندهی بخت برگشته کردم. عدلْ چهار و![]()
| MiSs-A |








































